تبليغاتX
Daisypath Anniversary tickers ملاحت


اسممون رو توی ۲۵ تا وبلاگ برگزیده ی پرشین بلاگ دیدم. نمیدونم ملاک این انتخاب چی بوده. اما من واقعا به وجد اومدم

واقعا یعنی واقعا!

سه ماهه که اینجا رو تعطیل کردیم. یعنی دیگه توش نمی نویسیم. به دلایلی که ترجیح میدم بمونه برای خودمون!

اما وقتی اسممون رو دیدم، نسبت به اینجا حس یه کار نیمه تموم رو پیدا کردم. حس ترک کردن یه دوست بدون خداحافظی و اتمام حجت ها و حرفای آخر!

------------------------------------------

این روزا خیلی درگیریم. خیلی زیاد.

هر دومون

اون بیشتر از من

یه وقتایی دلخور میشم و سرش غر میزنم که چرا مثل سابق واسه من وقت نداری؟ یه وقتایی هم از لی لی کردن و الکی خوش قدم زدن دست می کشم و شروع میکنم به دویدن توی جاده ی زندگی، مبادا که با این همه تلاش . ایمان و پشتکار، اونقدر جلو بره که من با کم کاریام دیگه نتونم بهش برسم!

میدونی چیه؟

عجیب بازی زندگی رو بردم!

عجیب!

یکی رو دارم که وقتی میگه "هم خدا میدونه هم خودت که به جز تو هیشکی توی دلم نبوده و نیست و نخواهد بود"، قند توی دلم آب میشه و احساس امنیت میکنم!

یکی رو دارم که حرفش فقط حرف نیست! حرفش حرفه و اینو هر چند وقت یه بار با نتایج درخشان و مستدل دارم می بینم!

اما ...

می ترسم این روزا!

مبادا که کم کاری کنم!

مبادا که اون، اونقدری که من بهش مینازم، بهم مفتخر نباشه!

راه طولانیه. کوله بار هر دومون سنگینه. اما توانشو میبینم در خودمون!

به امید خدامون!

------------------------------------------

نمیخواستیم که نباشیم

اما نشد

ترجیح میدیم نباشیم تا یه روزی که کسی نتونه روی بودنمون انگ و برچسب بزنه

ترجیح میدیم یه روزی باشیم که دیگه اینجوری پنهانی و با هزار اسم مستعار و زیر هزار نقاب نباشیم.

خود خودمون باشیم

با همون اسمای عزیز و آشنا

ملاحت اگه ملاحت شد، کار ما بود. احساس پاک ما بود. عشق ناب ما بود. همسویی و یکرنگی دلای ما بود

قبل از این توی یکی دو تا وبلاگ دیگه هم این اتفاق افتاده بود

اما خب ...

نشد که بشه ...

دیگه نمی نویسیم. تا روزی که آی پی اینترنتمون یکی بشه!

اون روز میرسه. زود هم میرسه. ایمان داریم که میرسه. اون روز به سراغ یکی یکی دوستامون میایم و با جیغ و هوار و سر و صدا و حتی کتک مجبورشون میکنیم دوباره بهمون سر بزنن و دوسمون داشته باشن

------------------------------------------

راه زیادی در پیش داریم.

راهی که باید واسه هر قدمش برنامه بریزم و بریزیم

فرصت کوچکترین خطا و لغزشی نداریم

دیگه نه!

پس آخرین کامنتینگ رو هم می بندیم. چون حتی فرصت یه نیم نگاه به گذشته رو نداریم!

هر چه توان و انرژی و ایمان و توجه هست، هر چه هست و نیست، هر چی توی چنته داریم، همش و همش مال فردا و فرداهاس!

به امید فردای روشنی که قطعا مال ماست!

خدانگهدار


+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت 19:4  توسط شازده و خانوم کوچیک 


امروز پنج شنبه

هجدهم فروردین

سال هزار و سیصد و نود

دقایقی پیش

برای سومین بار


به صرف پیتزا و دلستر در خانه ی کوچک


نوشتم که یادمون بمونه


بیست و پنج ماه گذشت


+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم فروردین 1390ساعت 22:11  توسط شازده و خانوم کوچیک 


چه خوشاینده که هنـــــــوز قَسَم به اسمم برات بزرگترین قسم ِ دنیاس و برای به حرف آوردنت کافیه جون خودم رو قسم بخورم ...


+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 18:28  توسط شازده و خانوم کوچیک 



ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  شنبه ششم فروردین 1390ساعت 20:21  توسط شازده و خانوم کوچیک 



ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 18:20  توسط شازده و خانوم کوچیک 



ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 19:42  توسط شازده و خانوم کوچیک 



ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 1:49  توسط شازده و خانوم کوچیک 



ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اسفند 1389ساعت 0:26  توسط شازده و خانوم کوچیک 



ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389ساعت 16:51  توسط شازده و خانوم کوچیک 



ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389ساعت 0:5  توسط شازده و خانوم کوچیک